خوشبختانه احمدينژاد دلايل گراني را دیشب تو تلويزيون بيان كرد . دیشب زودتر از سر كار برگشتم و تو راه نيم كيلو تخمه و بستني و پفك و چ . . . فيل و لواشك آلو خريدم كه بنشينم پاي تلويزيون . بساط چاي و ميوه را هم آماده كردم . اگرچه نیم ساعت آخر قضيه خوابم برد و از اين بابت از رئيس جمهورمان متشكرم اما صحبتهاي دیشب احمدينژاد با مرتضي حيدري مجري خوش روي شبكه دو در تلويزيون - كه به اشتباه گفتگوي رئيس جمهور با مردم - ناميده شده بود چندين نكته با مزه برايم يادگار گذاشت كه دوست دارم براي بعضی قسمتهای آن نكاتي هم من بنويسم :
يك - احمدينژاد در موقعيتهاي متعدد مصاحبه از اشتباهات دستگاههايي ياد كرد كه تصميماتشان باعث تشديد تورم شده است از جمله اين كه گفت : در فاصله تعويض رئيس كل بانك مركزي ، بانكها ميلياردها تومان چك پول وارد بازار كردند كه همين موجب ايجاد تورم شد . . . يا گفت : . . . آمدند 30 درصد بيشتر از مقدار مصوب كالايي را صادر كردند كه اين كار باعث كاهش عرضه و ايجاد تورم شد و . . .
يكي نيست بپرسد پس دولت چكاره است كه نمي تواند جلوي اشتباهات زير مجموعه هاي خودش را هم بگيرد ؟ آيا اين همان حرفي بود كه با آن همه تبليغات مي خواستيد با مردم بزنيد ؟ اين كه حتي نمي توانيد جلوي اشتباهات فرمانبران خودتان را هم بگيريد ؟
دو - احمدينژاد تقريبا در تمام قسمتهاي صحبتش با مرتضي حيدري از نقشه ها ، توطئه ها و دسيسه هايي ياد كرد كه ديگران برايش كشيده اند و به اجرا گذاشته اند و همه مشكلات اقتصادي و تشديد تورم را به نقشه هاي مخالفانش ربط داد . از توطئه گران به دفعات با لفظ (اينها) يا (باندهاي اخلالگر) ياد كرد كه جنگ رواني ايجاد مي كنند ، تورم ايجاد مي كنند ، اجراي طرحهاي اقتصادي دولت را مختل مي كنند و مانع كاهش تورم از سوي دولت مي شوند .
يكي نيست بپرسد كه اگر (اينها) تو اين كشور اين همه قدرت و مديريت دارند كه در مقابل دولت اين همه توطئه هاي موفقيت آميز مي كنند و دولت با اين بزرگي نمي تواند مانعشان شود بهتر نيست دولت به همان (اينها) سپرده شود تا آنها يعني (اينها) كه همان باندهاي اخلالگرند با مديريت قوي شان كشور را اداره كنند و از تشديد تورم هم جلوگيري كنند ؟ آخر چه معني دارد رئيس دولتي بيايد تو تلويزيون دولتي و مشكلات اقتصادي ملت را به گردن چند تا باند پيزوري اخلالگر بيندازد ؟ آنهم باندهايي كه آنقدر اهميت ندارند كه جلوي دوربين نامشان برده شود تا معلوم شود عاملان تورم چه كساني هستند ؟
سه – دفعه پيش كه رئيس جمهور با مردم سخن گفت مجري ديگري به نام مراد عنادي همراه مرتضي حيدري با احمدينژاد مصاحبه كرد . در آن مصاحبه عنادي به راحتي از پاسخهاي رئيس جمهور قانع نمي شد ومصاحبه را - هرچند محتاطانه - چالشي كرده بود و به عبارتي رئيس را دو سه باري گير انداخته بود . گرچه عنادي هم يك مجري دولتي است اما تجربه پيش نشان داد كه با همه فشارها از فرصت مصاحبه با رئيس جمهور استفاده بهتري كرد . دیشب حيدري هر بار آمد دهان باز كند احمدينژاد با ژست مديريتي ميان حرفش آمد و حرف خود را زد .
یکی نیست بپرسد مراد عنادي كجا بود ؟ نكند براي راحت بودن احمدينژاد درهمين مصاحبه و مانند آن به عنادي در يكي از رسانه هاي كيهانيزه شده پست و سمتي داده باشند ؟ نکند بچه مردم را شکلات داده اند تا به پر و پای بزرگتر ها نپیچد ؟ نكند سرش را گرم كرده باشند تا حيدري را تنها بگذارد ؟ وقتي رئيس دولت همه چيز را محصول توطئه و دسيسه (اينها) مي داند چرا ملت فقدان يك مصاحبه گر فرصت طلب در مصاحبه دیشب را محصول توطئه و دسيسه (آنها) نداند ؟
از ديگر كنفتيهاي من تو حرفه روزنامه نگاري اين است كه هميشه در شرايطي كار مي كنم كه در آن واحد بايد به دو جناح متخاصم سياسي خدمت كنم . داستانش خواندني است و جالب و براي خودم جزو خاطرات هم شيرين ، هم تلخ . شيرين چون تجربه ايست و تلخ چون نشانه توسري خوري روزنامه نگاراني است در اين كشور كه هر چه زور بزنند سياسي نباشند وهرچه تلاش كنند زير پرچم احزاب سياسي سينه نزنند فايده ندارد . البته من اين راه را آگاهانه انتخاب كرده ام چون ناچارم . و ناچارم چون حرفه ام روزنامه نگاري است و عاشق اين حرفه ام . شعار دادن بس است فري جان ! برو سر اصل مطلب :
رضا ولي زاده را هر كه مي شناسد از دستگير شدنش ناراحت مي شود . پسري دوست داشتني و روزنامه نگاري علاقه مند . وقتي خبر دار شدم كه بخاطر انتشار خبر سگهاي محافظ رئيس جمهور تو سايت بازنگار دستگير شده دو برابر بيشتر تعجب كردم چون وقتي احمدينژاد به نمايشگاه مطبوعات آمده بود كساني كه نگهبان يا مربي سگها بودند اگر كسي مي پرسيد اينها براي چيست مي گفتند براي حفاظت از رئيس جمهور و اگر كسي قيمت آنها را مي پرسيد همان مربيان بيان مي كردند و من همان شب از
چهل سال را رد كرده اما هنوز خواستگاري برايش نيامده است . براي پدر و مادرش هم سوال شده كه چرا اين دختر به چشم كسي نمي آيد . خودش هميشه فكر مي كند زيباترين زن دنيا است وهمه مردم مخصوصا مردها با حسرت نگاهش مي كنند براي همين اگر مردي از كنارش رد شود با نگاه تند او بدرقه مي شود . مردهايي هم كه مي خواهند رعايت ادب را بكنند يا تو آسانسور با او سينه به سينه مي شوند با شك و ترس به او سلام مي كنند و اگر جوابي بگيرند با تاخير و اخم و نگاههاي شكاك او همراه است. يك بار كه خانمي جرات كرد و از او پرسيد چرا تا حالا ازدواج نكرده با گردن افراشته پاسخ داد : خب مردا وقتي زيبايي منو مي بينن اعتماد به نفس شونو براي زندگي با چنين زني از دست مي دن . اما او وقتي تواداره پا مي گذارد همه همكاران مخصوصا مردها سعي مي كنند از نزديكش رد نشوند . در جلسه مديران هيچكس حاضر نمي شود روي صندلي هاي نزديك او بنشيند . بيرون از اداره هم وقتي سوار تاكسي مي شود همه رو برمی گردانند . امروز چند تا از خانم هاي همكار تصميم گرفتند او را بخاطر افاده هاي تهوع آورش دست بيندازند . يكي شان پرسيد : ببينم ، رمز زيبايي تو چيه ؟ چطور تو با اين سنت اينقدر جوون موندي ؟ او هم بي معطلي بادي به غبغب انداخت و گفت : من هر شب يه تپه سير مي خورم تا هميشه جوون بمونم . خانم هاي همكار يك دست به دهان و يك دست به دل شان گذاشتند و به سمت دستشويي دويدند .
اگر به جملات قصار يكي از اشخاص معروف سياسي چند سال اخير خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه با كمي دست كاري در كلمات مي توانيم دولت نهم را دولت توهم هم بناميم . آخر قرار است ما از اينجا بلند شويم و برويم در آمريكا بر انتخابات آنها نظارت كنيم . تصورش را بكنيد كه اگر قرار باشد شوراي نگهبانبازي هم در بياوريم جز خبرنگار تلويزيون ايران و نماينده دولت ايران در سازمان ملل ، هيچ كسي در آمريكا تاييد صلاحيت نخواهد شد . قرار است ما بر انتخابات 50 ايالت آمريكا نظارت كنيم در حالي كه خودمان . . .
قبلا در باره كنفتيهاي خودم در حرفه روزنامه نگاري مطلب نوشته بودم و وعده داده بودم كه باز هم گزارش كنفتيهايم را در اين حرفه بنويسم . انبوه كنفتيهاي روزنامه نگارانه من روي روحيه ام تاثير عجيبي گذاشته . اثر آن چيزي نيست جزشناخت بيشتر جامعه به معناي كامل و وسيع آن و دل بريدنم از چيزي به نام . . . . بگذريم و به داستان يكي ديگر از كنفتيهايم در حرفه روزنامه نگاري بپردازيم كه مربوط مي شود به تاريخ 9/9/83 . آن روز . . .